سلطان محمد مطربي سمرقندي

647

تذكرة الشعراء ( فارسي )

آن كو چو « شاكرى » ز خوديهاى خود نرست * هرگز به خود نيامد و مرد خدا نشد روزى در مجلس مخدومى حسن خواجه‌نثارى ، غزلى ملمّع از گفتار شريف حضرت آخوند ، مذكور گرديد ، يكى از افاضل خواست كه به جواب آن مبادرت نمايد ، حضرت مخدومى ، منع اين معنا نموده ، اين قطعه را ، بديهة گفته ، به او خواندند : قطعه : نظم عصمت كه چو آب است روان * هست از لؤلؤ مكنون مخبر در جوابش نكنى استعجال * گرد اين كار مگرد و فَاصبر قدرت گفتن او كس را نيست * و من العصمة ان لا تقدر و غزل ملمّع مذكور حضرت آخوند اين است : غزل : اى برده رشك از مه روى تو آفتاب * و الشّمس عند وجهك فى اليوم كالشّهاب سر بر درت به رسم گدايان نهاده‌ام * يا واهب العطايا افتح علىّ باب تا پا نهى به چشم من اى سرو خوشخرام * يا ليتنى لكنت على بابك التراب ياقوت اشك بىلب لعلت به پلك چشم * قد صار فى فراقك كالدّر فى القطاب بر رخ نويس حال خود اى « شاكرى » به اشك * قل يا حبيب اقرأ بما جاء فى الكتاب سنّ شريف عنصر لطيف ايشان از نود متجاوز بود كه نداى : يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ « 1 » را به سمع قبول اجابت نموده ، در جوار مزار فايض الانوار حضرت قطب الابرار ، خواجهء احرار - قدّس سرّه - مدفون گرديدند . حضرت آخوند ، به غايت شاكر بودند و در سرّاء و ضرّاء ، « 2 » طريق شكر را فرونمىگذاشتند . بدان كه واضع اساس شريعت - صلّى اللّه عليه و سلّم - بناى ايمان را بر ستون شكر و صبر نهاده كه : « الايمان نصفان ، نصف صبر و نصف شكر . « 3 » » پس هربنده‌اى كه به وظايف حمد بارى و مراسم شكرگزارى ، به طريق دوام قيام نمايد . فرداى قيامت ، اول

--> ( 1 ) . سورهء فجر ( 89 ) ، 27 . ( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( سر اضراء ) . ( 3 ) . بحار الانوار ، 60 / 36 ، باب 30 .